آیات مستور در کتاب امنیت
پروین صمیم نیا
✍در دنیایی که آدمها برای دیده شدن، حنجرههایشان را به حراج میگذارند و نامشان را بر سردرِ خانهها حک میکنند، مردانی هستند که با «ردّ پا» غریبهاند؛ همانهایی که شناسنامههایشان بوی اخلاص میدهد و در جیبهایشان، به جای اعتبارِ دنیوی، عهدنامهای با خدا ورق میخورد.
ای سربازان بینشان!
شما همان آیاتِ مستور در لابلای کتاب امنیت ما هستید. زمانی که شهر در خوابِ آرامش فرو میرود، چشمان شماست که فانوسِ راههای تاریک میشود. شما نه به دنبال تیتر اول روزنامهها هستید و نه چشمانتظارِ تشویقهای ممتد؛ پاداش شما در لبخندِ رضایت پدری است که شب با خیال راحت سر بر بالین میگذارد و در دعای خیری که از لبانِ «منجی عالم» میتراود.
میگویند «نام»، هویت هر انسانی است؛ اما اینجا در حوالی غیرت شما، نامها بزرگترین حجاباند. شما آموختهاید که برای رسیدن به «او»، باید از خویش عبور کرد. چقدر شجاعت میخواهد که انسان دستاوردهایش را در جیبِ سکوت بگذارد و دردهایش را به لبخندِ امنیت مردمش گره بزند. تو همان نسیم خنکی هستی که بر پیشانی تبدار شهر میوزد؛ همه از خنکای آن جان میگیرند، اما کسی نسیم را نمیبیند.
گمنامی، نه یک انتخاب، که یک «هنر» است؛ هنرِ سوختن و دم برنیاوردن. شما ثابت کردید که برای سربازِ امام زمان بودن، نیازی به هیاهو نیست؛ تنها قلبی میخواهد به وسعت دریا و اخلاصی به زلاليِ اشکهای شبانه. در دورانِ تماشاخانهها، شما «پنهان ماندن» را برگزیدید و در مکتبی درس خواندید که مدالها را به سینه نمیزنند، بلکه در عمقِ قلب پنهان میکنند.
سلام بر شما که این میراث را از مادرتان زهرا (س) به ارث بردهاید. تا زمانی که شما بیدارید، خورشید این سرزمین با آرامش طلوع میکند. ای ستارههای بینشان، شما درخشانترین نقطه این خاک هستید، حتی اگر در هیچ نقشهای دیده نشوید. تو را در زمین نمیشناسند، اما ملائک، تو را به نام آسمانیات صدا میزنند.
چرا که عشق، یعنی دیده نشدن در راهِ معشوق …
بدون نظر! اولین نفر باشید