آسیب شناسی علل بحران در بحران شناسی سوء مدیریت در نظام سیاسی و اداری تاثیر آن بر عقب ماندگی ها
✍️دکتر سیدمحمدرضا موسوی فرد
با تحلیل جامع روندهای کلان سوء مدیریت به عنوان یکی از عوامل بنیادین در ایجاد و تداوم عقبماندگیهای در برخی کشور شناسایی میشود. این پدیده صرفاً به ضعف عملکرد فردی محدود نبوده، بلکه به الگویی نهادینه شده اشاره دارد که در آن تصمیمسازیها بر پایه ملاحظات سیاسی و جناحی صورت میپذیرد تا مبنای کارشناسی و تخصصی است.
تقدم روابط شخصی بر ضوابط قانونی، فقدان برنامهریزی راهبردی و نبود چشمانداز بلندمدت از دیگر مختصات این سیستم مدیریتی است. چنین رویکردی نه تنها به اتلاف گسترده منابع ملی منجر گردیده، بلکه با کاهش شاخصهای بهرهوری و ایجاد نارضایتی عمومی، سرمایه اجتماعی را نیز به طور مستمر تحلیل برده است.
نمادهای عینی این بحران مدیریتی در حوزه انرژی به روشنی قابل رصد است. ایران با برخورداری از یکی از بزرگترین ذخایر جهان، به طور مستمر با چالشهای جدی در تأمین پایدار برق و گاز مواجه میباشد. ریشه این پارادوکس آشکار را باید در ناکارآمدی برنامهریزیها، کمبود سرمایهگذاری در نوسازی زیرساختها و پیچیدگی فرآیندهای بوروکراتیک جستجو نمود. این چالشهای ساختاری به بخش انرژی محدود نبوده و کلیه عرصههای اقتصادی و اجتماعی کشور را تحت تأثیر قرار داده است.
ضعف مدیریت منجر به شکلگیری چرخه معیوبی گردیده که در آن فساد اداری گسترش یافته، نابرابریهای اجتماعی تعمیق گردیده و فرار مغزها به معضلی ساختاری تبدیل شده است.
خروج از این وضعیت مستلزم عزمی راسخ برای اجرای اصلاحات ساختاری بنیادین است. محوریترین این اصلاحات شامل استقرار نظام شفافیت و پاسخگویی به عنوان پیشنیاز مبارزه با فساد، بهکارگیری مدیران شایسته براساس معیارهای تخصصی، و تدوین سیاستهای علمی مبتنی بر دادههای دقیق و تجربیات موفق بینالمللی میباشد. همچنین ایجاد ثبات مدیریتی از طریق کاهش تغییرات مکرر و کاهش سیاسیگرایی در انتصابات، و تقویت نهادهای نظارتی مستقل از دیگر الزامات این تحول است.
تداوم روند فعلی نه تنها به تشدید بحرانهای موجود خواهد انجامید، بلکه امنیت ملی و توانایی کشور در مواجهه با چالشهای داخلی و خارجی را به طور فزایندهای تضعیف خواهد نمود.
آسیب حلقه بسته مدیران در سطوح عالی سیاسی و اداری و…
در بسیاری از نظامهای حکمرانی، پدیدهای تحت عنوان شبکههای مدیریتی بسته مشاهده میشود که در آن عدهای محدود با پیوندهای خویشاوندی، ایدئولوژیک و سیاسی، انحصار موقعیتهای کلیدی را در اختیار گرفتهاند. این ساختار ناهمگون، راه را برای حضور مدیران شایسته خارج از این حلقه تنگ کرده است.
بر پایه مطالعات علمی، تمرکز قدرت در دست گروهی محدود با روابط خانوادگی گسترده، به تشکیل کانونی بسته از مدیران منتخب انجامیده است. در چنین شرایطی، حتی افراد واجد صلاحیت و متخصص نیز در صورت عدم تعلق به این شبکه، از دستیابی به سطوح عالی مدیریت محروم میمانند.
تداوم این روند نه تنها کارایی نظام اجرایی را کاهش داده و زمینه بروز فساد را فراهم میآورد، بلکه بیعدالتی در توزیع فرصتهای مدیریتی را نیز در پی دارد.از دیگر پیامدهای این ساختار، ایجاد احساس ناامیدی و بیگانگی در میان جوانان و نخبگان مستعدی است که امکان ایفای نقش موثر را از دست میدهند.
در مقابل، مدیران حاضر در این حلقه بسته، با تکیه بر روابط و امتیازات ویژه، به تداوم چرخه انحصار دامن میزنند.
شایان ذکر است که در برهههایی از زمان، تلاشهایی برای گسستن این چرخه بسته صورت پذیرفته است. در این راستا، جذب و بهکارگیری جوانان توانمند و باانگیزه به عنوان گامی در جهت خروج از انحصار مدیریتی مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، این مسیر همواره با موانع و مقاومتهای قابل توجهی همراه بوده است.
نوعا برای برونرفت از این وضعیت، مستلزم بازتعریف ساختارهای گزینش مدیران، ارتقای شفافیت، مقابله با رابطهمحوری و نهادینهسازی شایستهسالاری است. تنها از این رهگذر میتوان زمینهای فراهم نمود که در آن، جوانان مستعد و مدیران شایسته، فارغ از وابستگیهای شبکهای، امکان مشارکت در مدیریت کلان را یافته و عدالت و کارآمدی به عنوان ارکان اساسی حکمرانی تقویت گردد.
آسیب حزب بازی و مدیران اتوبوسی نظام سیاسی و اداری
حزببازی به عنوان یک آفت ریشهدار در بدنه نظام اداری و سیاسی، سالهاست مانند سایهای سنگین بر کیفیت مدیریت و خدمات عمومی تأثیر گذاشته است.
این پدیده که ریشه در عوامل تاریخی، فرهنگی و ساختاری دارد، در عمل به جای تقویت رقابت سالم، به عرصهای برای جنگ قدرت و تأمین منافع جناحی تبدیل شده است.
وقتی احزاب و گروههای سیاسی بیش از آنکه به فکر منافع عمومی باشند، به حفظ موقعیت و افزایش نفوذ خود میاندیشند، طبیعی است که اعتماد مردم به تدریج رنگ ببازد. در چنین فضایی، اصولی مانند شفافیت، پاسخگویی و تحمل دیدگاههای مخالف به حاشیه رانده میشوندیکی از ملموسترین تأثیرات این وضعیت، بروز پدیدهای به نام “مدیریت چرخشی” یا “اتوبوسی” است.
در این سیستم، مدیران نه براساس شایستگی، که بر مبنای روابط و وابستگیهای سیاسی انتخاب میشوند و به طور مکرر جای خود را به یکدیگر میدهند.
این نوسان مداوم مدیریتی، پیامدهای ناگواری به همراه دارد: برنامههای بلندمدت نیمهکاره رها میشوند، کارکنان انگیزه خود را از دست میدهند و سازمانها هرگز به ثبات لازم برای پیشرفت دست نمییابند.
در غیاب نظام شایستهسالاری، مدیران جدید اغلب بدون دارا بودن دانش و تجربه کافی، سکان هدایت سازمانها را به دست میگیرند. این مدیران موقت، به جای تمرکز بر اهداف کلان، بیشتر انرژی خود را صرف حفظ موقعیت یا تقویت جایگاه جناح خود میکنند. نتیجه این فرآیند، افزایش روزافزون فساد، کاهش بهرهوری و ایجاد بیاعتمادی عمومی به سیستم اداری است.
این چرخه معیوب در نهایت به فرسودگی ساختارهای مدیریتی و اتلاف منابع ملی میانجامد. شکستن این دور باطل نیازمند عزمی جدی برای ایجاد تحول در فرهنگ سیاسی و استقرار نظام شفاف و مبتنی بر شایستگی است. تنها در این صورت میتوان امیدوار بود که مدیریت در هر کشوری که بخواهد باشد به سمت کارآمدی و پاسخگویی واقعی حرکت کند.
جایگزینی فرهنگ ظاهر سازی و چاپلوسی به جای شایسته سالاری
وقتی در یک سیستم مدیریتی، به جای توجه به شایستگیهای واقعی، معیارهای ظاهری و روابط شخصی ملاک قضاوت شود، طبعاً آسیبهای عمیقی به بدنه مدیریت وارد خواهد شد.
متأسفانه این فرهنگ در بسیاری از محیطها نفوذ کرده؛ فرهنگی که در آن چاپلوسی و خودنمایی جایگاه بهتری از تخصص و کارآمدی پیدا میکند.
چه بسا افرادی که تنها به دلیل رابطههای شخصی یا توانایی در جلب نظر مقامات بالادست، به موقعیتهای مهم میرسند، در حالی که نیروهای شایسته و متخصص به تدریج کنار گذاشته میشوند.
نتیجه؟ افت کارایی، کاهش انگیزه در بین کارکنان، تصمیمگیریهای ضعیف و در نهایت، بیاعتمادی عمومی نسبت به سیستم مدیریت است نوعا در چنین فضایی، دیگر کمتر کسی به فکر نوآوری یا بیان نظر واقعی خود است. همه ترجیح میدهند بر مدار روابط موجود حرکت کنند تا مبادا موقعیتشان آسیب ببیند. این روند، به مرور فضا را از خلاقیت و صداقت خالی میکند و به جای آن، رفتار و ریاکاری را نهادینه میسازد. اما چاره چیست؟
به نظر میرسد راه برونرفت، بازگشت به اصول شایستهسالاری است. تعریف معیارهای شفاف، ارزیابی عملکرد بر مبنای واقعیت، ایجاد سیستم پاسخگو و تقویت فرهنگ سازمانی بر پایه صداقت و کار تیمی، میتواند آغازگر تحول باشد. همچنین، کاهش تمرکز قدرت و جلوگیری از تصمیمگیریهای پشت پرده، به شفافیت بیشتر کمک خواهد کرد.
اگر این تغییرات به درستی انجام شود، نه تنها عملکرد سیستم بهبود مییابد، بلکه اعتماد از دست رفته نیز تدریجاً بازخواهد گشت.
برآیند تحلیلی
به زعم ما سوءمدیریت را باید بیماری مزمن و ریشهداری دانست که مانند موریانه، بنیانهای نظام اداری و سیاسی را میخورد. این پدیده تنها به چند مدیر ناکارآمد محدود نیست، بلکه سیستم پیچیدهای است که در آن تصمیمها براساس روابط و وفاداریهای جناحی گرفته میشوند، نه شایستگی و تخصص. نتیجه این شده که حلقههای بستهای شکل بگیرند که انحصار قدرت را در اختیار گرفتهاند.
در چنین شرایطی، شاهد پدیدههای دردآوری مثل حزببازی و مدیریت چرخشی هستیم. مدیران براساس روابطشان انتخاب میشوند و مثل مهرههای شطرنج، از سمتی به سمت دیگر منتقل میشوند. این جابجاییهای پیاپی، برنامههای بلندمدت را نیمهکاره رها میکند و سازمانها را از ثبات لازم محروم میسازد.
فاجعه وقتی کامل میشود که فرهنگ چاپلوسی و ظاهرسازی جایگزین شایستهسالاری میشود. در این محیط، کسانی پیشرفت میکنند که در خوشامدگویی و تملق مهارت دارند، نه آنان که شایستگی و تخصص واقعی دارند. این فضا به تدریج نوآوری و صداقت را خفه میکند و بیاعتمادی را در جامعه دامن میزند.
راه نجات از این گرداب، نیازمند ارادهای قوی برای تغییرات اساسی است. باید سیستم شفافیت و پاسخگویی ایجاد کرد، مدیران را براساس شایستگی انتخاب نمود و به جای رابطهبازی، تخصص را معیار قرار داد. همچنین باید نهادهای نظارتی مستقل تقویت شوند و فرهنگ سازمانی بر پایه صداقت و کار گروهی بازتعریف شود.
اگر این تغییرات صورت نگیرد، نه تنها مشکلات کنونی ادامه خواهد یافت، بلکه روزبهروز عمیقتر شده و آینده هر کشوری را با مخاطرات جدی مواجه خواهد کرد. بنابراین حرکت به سمت مدیریت شایستهمحور نه یک انتخاب، که یک ضرورت انکارناپذیر برای ساختن آیندهای بهتر است. تنها از این راه میتوان به شرایطی رسید که در آن مدیران لایق فرصت خدمت پیدا کنند و عدالت و کارآمدی اساس حکمرانی شود.
بدون نظر! اولین نفر باشید